فستیوال شغالی
اثر سورا هارت
تو از هدایا میگویی
ما برای جشنی آمدهایم
آنها از غرب آمدهاند
و برخی دیگر از شرق آمدهاند
آنها آشفته و سرکش بودند
و نه بههیچوجه مهربان
آنها، در آن مهمانیای نبودند
که من فکرش را میکردم
آنها با فریاد و هیاهو
با غرولند و داد و بیداد
با عربده کشی و قهقهه
با جروبحث و دعوا
به مدت 21 روز
با روشهای گوش خراش
و شغالی خود
مرا بیدار نگه داشتند
من دعا کردم
که بروند
ولی آنها نرفتهاند و نخواهند رفت
تا وقتی که من بتوانم بگویم:
شغالهای عزیز خوش آمدید
بیش از این در برابر
تمنای شماها برای جلب توجه
و پافشاری مصرانهی شما
مقاومت نخواهم کرد
اکنون میتوانم ببینم
که قلبهای شما حساسترین است
و احساسها و نیازهای شما
با احساسها و نیازهای خودم
متفاوت نیست
فقط یکی یکی لطفاً
دوست دارم تلاش کنم و حدس بزنم
چیزهایی را که شما میخواهید
و من به آنها توجه نکردهام
بعضی از شغالها رفتند
بعضی ماندند و زوزه کشیدند
و برخی دیگر هنوز هستند تا
به من هنر رقصیدن
با شغالها را بیاموزند
ترجمه فاران حسامی


