98-9394223559+

 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

گفت‌وگوی زرافه‌ای برای والدین

ایده‌های ساده برای تبدیل ارتباط آمرانه به ارتباطی همراه با محبت

نویسندگان: لیسا کلیتون و اوا شونولد

مترجم:سابین یزدانی 

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های من به‌عنوان یک والد، شیوه‌ای است که با فرزندانم ارتباط برقرار می‌کنم؛ یا گاهی اصلاً نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم. با بهترین نیت‌ها، بارها خودم را در حال گفتن جملاتی دیده‌ام که نه‌تنها کمکی نمی‌کنند، بلکه اوضاع را بدتر می‌کنند. گاهی هم به نظر می‌رسد تقریباً غیرممکن است که از سراشیبی سرزنش، قضاوت و انتقاد دور بمانم.

چند بار برای ما پیش آمده که بگوییم:

"تو همیشه ..."

یا "چرا نمی‌توانی فقط ...؟"

آن هم با لحنی که، حتی اگر خودمان متوجه نباشیم، این پیام را منتقل می‌کند که "تو مشکلی داری" یا "تو به اندازه کافی خوب نیستی."

یا شاید موفق شده‌ایم فرزندمان را وادار کنیم کاری را که می‌خواستیم انجام دهد، اما در نهایت از شیوه‌ای که به آن نتیجه رسیده‌ایم احساس خوبی نداشته‌ایم.

برای بسیاری از ما، بخش زیادی از شیوه‌ای که با فرزندانمان ارتباط برقرار می‌کنیم، در ریشه بر اجبار استوار است؛ یعنی این پیام که: "اگر همکاری نکنی، چیزی را به دست نمی‌آوری یا چیزی را از دست می‌دهی."

در بسیاری از کشمکش‌های روزمره با فرزندانمان، پیام پنهان این است:

"من از تو بزرگ‌تر و قوی‌ترم، پس باید همان کاری را انجام بدهی که من می‌گویم."

(یعنی: زور، حق می‌آورد.)

در واقع، ما ارزش‌ها را بیش از آنکه با نصیحت کردن به فرزندانمان بیاموزیم، با شیوه‌ای که با آن‌ها رفتار می‌کنیم به آن‌ها منتقل می‌کنیم.

پس آیا راهی وجود دارد که بتوانیم شیوه‌ی ارتباطمان را از ریشه تغییر دهیم؟ آیا ابزارهایی برای این کار وجود دارد؟ آیا می‌توان در این مسیر، برای آغاز و ادامه‌ی این تغییر، از کمک و حمایت بهره‌مند شد؟

من که هر روز در خانه با احساس درماندگی و کلافگی روبه‌رو بودم، وقتی با ایده‌ی ارتباط بدون خشونت یا ارتباط محبت‌آمیز(ان¬وی¬سی)¬ آشنا شدم، کنجکاو و امیدوار شدم.

واژه‌ی "خشونت"¬¬  در اینجا به خشونت فیزیکی اشاره ندارد؛ بلکه به شیوه‌ای اشاره می‌کند که ممکن است با کلماتمان به دیگران آسیب بزنیم یا آن‌ها را آزرده کنیم؛ زمانی که در سخنان¬مان، احترام، درک و محبت نسبت به طرف مقابل جایی نداشته باشد.

وقتی مارشال روزنبرگ، ارتباط بدون خشونت (ان¬وی¬سی)¬  را توسعه می‌داد، دو پرسش اساسی ذهن او را به خود مشغول کرده بود: 

• چه چیزی باعث می‌شود از سرشتِ محبت‌آمیز خود فاصله بگیریم و به گونه‌ای رفتار کنیم که به دیگران آسیب بزند یا آن‌ها را مورد بهره‌کشی قرار دهد؟

• چه چیزی به بعضی انسان‌ها کمک می‌کند حتی در دشوارترین شرایط نیز ارتباط خود را با سرشتِ محبت‌آمیزشان حفظ کنند؟ 

مارشال دریافت که نقش کلمات و زبان در این میان بسیار تعیین‌کننده است. او فرایندی برای ارتباط محبت‌آمیز طراحی کرد که می‌تواند به ما کمک کند با دیگران، از صمیم قلب، ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط را حفظ کنیم؛ حتی اگر طرف مقابل با این شیوه آشنا نباشد یا از آن استفاده نکند. 

روزنبرگ می‌گوید: 

"به‌جای اینکه واکنش‌های ما از روی عادت و به‌طور خودکار باشند، کلماتمان به پاسخ‌هایی آگاهانه تبدیل می‌شوند؛ پاسخ‌هایی که بر پایه‌ی آنچه مشاهده می‌کنیم، احساس می‌کنیم و نیاز و تقاضایی که در درونمان زنده است شکل می‌گیرند. در نتیجه، می‌توانیم خود را با صداقت و شفافیت بیان کنیم و در عین حال، با احترام و همدلی به دیگران گوش بسپاریم. در هر گفت‌وگو، هم نیازهای عمیق‌تر خودمان را بهتر می‌شنویم و هم نیازهای عمیق‌تر دیگران را." 

فرایند ارتباط بدون خشونت (ان¬وی¬سی) در یک نگاه 

هدف اصلی ارتباط بدون خشونت این است که ارتباطی آگاهانه و انسانی با طرف مقابل حفظ کنیم.

این فرایند بر چهار گام اصلی استوار است:

مشاهده

احساس

نیاز

تقاضا

لازم نیست در هر گفت‌وگو حتماً هر چهار گام را به‌کار ببرید؛ اما هنگام یادگیری، آشنا بودن با همه‌ی آن‌ها به روشن‌تر شدن فرایند کمک می‌کند. 

در هر یک از این چهار گام، می‌توانیم در یکی از سه حالت زیر باشیم: 

• با خودمان ارتباط برقرار کنیم و بررسی کنیم که مشاهده، احساس، نیاز یا تقاضای ما چیست. 

• آن را با فرد دیگری در میان بگذاریم و مشاهده، احساس، نیاز یا تقاضای خود را بیان کنیم. 

• به طرف مقابل گوش بدهیم و تلاش کنیم مشاهده، احساس، نیاز یا تقاضای او را درک کنیم. 

ارتباط بدون خشونت همچنین به ما کمک می‌کند دایره‌ی واژگانمان را برای بیان احساس‌ها و نیازها گسترش دهیم؛ زیرا هرچه بتوانیم تجربه‌ی درونی خود را دقیق‌تر نام ببریم، ارتباط روشن‌تر و همدلانه‌تری خواهیم داشت. 

نمونه‌هایی از احساس‌ها:

شادی، سرحالی، غم، ناامیدی، درماندی، نگرانی، دلواپسی، اضطراب. 

نمونه‌هایی از نیازها:

آرامش، خواب، غذا، خودمختاری و اختیار، حمایت، هماهنگی، شفافیت، درک شدن، قدردانی، مشارکت و سهیم بودن، یا بازی و تفریح. 

نگاهی دقیق‌تر به چهار گام ارتباط بدون خشونت 

1-مشاهده

از خود بپرسید: واقعاً چه چیزی را دیده‌ام، شنیده‌ام یا به خاطر دارم؟

یعنی فقط رفتار یا اتفاقی را که به‌طور عینی رخ داده توصیف کنید، نه برداشت، تفسیر یا قضاوت خود را.

تصور کنید یک دوربین فیلم‌برداری در حال ثبت صحنه است. دوربین نمی‌تواند "مسخره کردن" را ثبت کند؛ بلکه فقط نشان می‌دهد که یک کودک اسباب‌بازی را از دست کودک دیگری بیرون کشید. دوربین "تنبلی" را هم ثبت نمی‌کند؛ فقط نشان می‌دهد که حوله‌های خیس روی کف حمام رها شده‌اند. 

نمونه‌هایی از مشاهده: 

"وقتی می‌بینم ظرف‌ها روی زمینِ اتاق نشیمن مانده‌اند..."

"وقتی می‌شنوم این حرف را به خواهرت می‌گویی..."

"می‌بینم که کامیون اسباب‌بازی را از دست آنی گرفتی..." 

در ارتباط بدون خشونت، مشاهده یعنی توصیف آنچه واقعاً اتفاق افتاده است؛ بدون برچسب زدن، قضاوت کردن یا نسبت دادن نیت به طرف مقابل. 

2-احساس 

در این گام، احساس خود را در ارتباط با آنچه مشاهده کرده‌اید بیان می‌کنید.

در ارتباط بدون خشونت، به جای اینکه بگوییم:

"تو باعث شدی من احساس ... کنم."

می‌گوییم:

"من احساس ... می‌کنم، چون ..."

این تفاوت مهم به ما کمک می‌کند مسئولیت احساسات خود را بپذیریم. زیرا می‌دانیم که یک رفتار مشابه، بسته به شرایط یا حال‌وهوای ما، ممکن است در زمان‌های مختلف احساس‌های متفاوتی را در ما برانگیزد.

نمونه‌ها: 

"احساس ناراحتی و سردرگمی می‌کنم، چون یادم می‌آید با هم قرار گذاشته بودیم بعد از غذا ظرف‌ها را جمع کنیم."

"آیا از اینکه می‌بینی خواهرت با ضبط‌صوتت کار می‌کند، با اینکه از او خواسته بودی این کار را نکند، احساس ناکامی می‌کنی؟"

"آیا احساس بی‌صبری می‌کنی، چون الان نوبت شخص دیگری است؟" 

در این مرحله، هدف سرزنش کردن یا مقصر دانستن دیگری نیست؛ بلکه تلاش می‌کنیم احساس واقعی خود یا طرف مقابل را با واژه‌هایی روشن و دقیق بیان کنیم. این کار زمینه را برای درک متقابل و ارتباطی همدلانه‌تر فراهم می‌کند.

3-نیاز 

در ارتباط بدون خشونت، هرچه بتوانیم نیازهای بنیادی‌تر خود یا طرف مقابل را تشخیص دهیم و بیان کنیم، ارتباط عمیق‌تر و صمیمانه‌تر خواهد شد.

برای مثال، نیاز به مشارکت، دیده شدن یا سهیم بودن در بازی نیازی عمیق‌تر است؛ نیازی که تقریباً همه انسان‌ها می‌توانند آن را درک کنند.

بخش مهمی از مهارت در ارتباط بدون خشونت، این است که احساس‌ها و خواسته‌های بیان‌شده را به نیازهای بنیادین پشت آن‌ها ترجمه کنیم. از خود بپرسیم:

اکنون چه نیازی در من زنده است؟

طرف مقابل تلاش می‌کند کدام نیاز، ارزش یا خواسته‌ی مهم خود را برآورده کند؟

نمونه‌ها:

"برای من مهم است که خانه، جایی آرام و دلپذیر برای زندگی باشد و همه‌ی ما در مراقبت از آن با هم همکاری کنیم."

"آیا دوست داری نیازت به حریم شخصی بیشتر درک شود و مورد احترام قرار بگیرد؟"

"به نظر می‌رسد این اسباب‌بازی برایت خیلی جالب است و دوست داری با آن بازی کنی، درست است؟" 

4-تقاضا

تقاضا در ارتباط بدون خشونت، مشخص، عملی، روشن و قابل انجام است؛ تقاضایی که با هدف غنی‌تر کردن زندگی خود و دیگران مطرح می‌شود.

یکی از جمله‌های معروف در NVC این است:

"با “نکن” نمی‌توان کاری انجام داد."

به همین دلیل، بهتر است تقاضاها را به‌صورت مثبت و درباره‌ی کاری که می‌خواهیم انجام شود بیان کنیم، نه فقط درباره‌ی کاری که نمی‌خواهیم. 

برای مثال، به جای اینکه بگوییم:

"اسباب‌بازی‌هایت را روی زمین رها نکن." 

می‌توان گفت:

"بیا اسباب‌بازی‌ها را داخل جعبه‌ها بگذاریم تا فردا صبح فضای خالی و مرتبی برای بازی داشته باشیم." 

نمونه‌های دیگر:

"آیا مایل هستی با هم درباره‌ی اینکه چگونه می‌توانیم کارهای خانه را عادلانه‌تر بین خودمان تقسیم کنیم گفت‌وگو کنیم؟ دوست داری همین حالا صحبت کنیم یا زمان دیگری در امروز را برای آن بگذاریم؟"

"آیا حاضرید با هم درباره‌ی قرض گرفتن وسایل یکدیگر صحبت کنید و به یک توافق مشترک برسید؟"

"شاید بتوانیم با آنی صحبت کنیم و با هم توافق کنیم که چه زمانی نوبت تو می‌شود. فکر می‌کنی این کمک‌کننده باشد؟" 

در ارتباط بدون خشونت، درخواست با دستور، تهدید یا اجبار تفاوت دارد. تقاضا، از طرف مقابل دعوت می‌کند که با انتخاب و رضایت پاسخ دهد؛ نه از روی ترس، احساس گناه یا فشار. 

این‌ها تنها مروری کوتاه بر فرایند ارتباط بدون خشونت (ان¬وی¬سی)¬  بود. البته می‌توان از همین چهار مؤلفه برای بیان تجربه‌های خوشایند نیز استفاده کرد. برای مثال: 

"وقتی لبخندت را می‌بینم، احساس شادی می‌کنم؛ از اینکه می‌بینم کنار دوستانت خوش می‌گذرد، لذت می‌برم."

حتی لازم نیست همیشه این فرایند را با کلمات بیان کنیم. گاهی کیفیت حضور، توجه و همدلی که نسبت به خودمان و دیگران داریم، به‌تنهایی زبان ارتباط بدون خشونت را منتقل می‌کند.

هرچه زمان می‌گذرد، بیشتر به اهمیت گوش دادن همدلانه به دیگران ،به‌ویژه کودکان و حتی نوزادان، پی می‌برم. ارتباط بدون خشونت، افزون بر اینکه به ایجاد رابطه‌ای عمیق‌تر و انسانی‌تر کمک می‌کند، برای والدین رویکردی بسیار کاربردی و واقع‌بینانه نیز هست. 

ممکن است فریاد زدن و گفتنِ:

"همینی که من می‌گویم؛ چه خوشت بیاید چه نیاید!"

در همان لحظه بخشی از خشم ما را تخلیه کند، اما آیا واقعاً ما را به آنچه می‌خواهیم می‌رساند؟ نه فقط در کوتاه‌مدت، برای اینکه کودکمان از ما اطاعت کند، بلکه در بلندمدت، برای ساختن خانواده‌ای سرشار از اعتماد، آرامش و همکاری؟

وقتی تلاش می‌کنیم نیاز عمیق‌تر کودکمان را بشناسیم و با او برای یافتن راه‌حلی مشترک همکاری کنیم، احتمال بیشتری وجود دارد که هر دو به نیازهای خود نزدیک‌تر شویم.

به‌عنوان والد، لازم است زمانی را نیز به گوش دادن به گفت‌وگوی درونی خودمان اختصاص دهیم. اگر نیازهای اساسی ما دیده نشوند و برآورده نشوند، چگونه می‌توانیم همچنان با حضور، انرژی و توجه از فرزندانمان مراقبت کنیم؟

وقتی احساس می‌کنم دیگر توان گوش دادن همدلانه به فرزندم را ندارم، شاید بهتر باشد از خود بپرسم:

اکنون به چه چیزی نیاز دارم تا بتوانم با حضور کامل گوش بدهم؟

آیا به حمایت نیاز دارم؟

آیا چند دقیقه خلوت و سکوت می‌تواند کمک‌کننده باشد؟

یا شاید لازم است ابتدا کار نیمه‌تمامم را تمام کنم تا بتوانم با آرامش به فرزندم توجه کنم؟

اگر خودمان برای نیازها و تقاضاهایمان ارزش قائل نباشیم، احتمال دارد دیگران نیز آن‌ها را جدی نگیرند. در نتیجه، مراقبت از فرزندان نیز برایمان دشوارتر خواهد شد.

ارتباط بدون خشونت، در اصل، فرایندی ساده و روشن است؛ اما به‌کار بردن آن، به‌ویژه در موقعیت‌های پراسترس، نیازمند تمرین و زمان است. اگر علاقه‌مند به یادگیری بیشتر هستید، پیوستن به یک گروه تمرین یا جامعهٔ ارتباط بدون خشونت می‌تواند محیطی امن و حمایتگر برای تمرین، یادگیری و جایگزین کردن الگوهای قدیمی ارتباط با شیوه‌ای آگاهانه‌تر و محبت‌آمیزتر فراهم کند.

 

https://nonviolentcommunication.com/resources/articles-about-nvc/giraffe-talk-lclayton/