سهم ارتباط بدون خشونت در فرایند حلقه ترمیمی
به کار گیری ارتباط بدون خشونت در یک فرایند جدید اجتماعی
در جستوجوی راهی برای ساختن یک رویهی ترمیمی بودم که بتواند بیشترین بهره را از آنچه ارتباط بدون خشونت برایم آشکار میکرد بگیرد. میخواستم راهی پیدا کنم برای ایجاد یک فرآیند ترمیمی که واقعاً
بازتابدهندهی تغییر/ تحول در روابط قدرتی باشد که ارتباط بدون خشونت از آن حمایت میکند و دربارهاش سخن میگوید؛ یعنی روابط «قدرت-با» مبتنی بر برابری
قدرت در حلقه :
حلقه فقط چیدمان صندلیها را در کلاس توضیح نمیدهد اما خیلی بیشتر از توصیف روابط قدرت بین سه گروه، میتواند موثر باشد. حلقه بیان میکند که افراد، دارای روابط قدرت افقی هستند، آنها قدرت را با یکدیگرسهیم میشوند، آنها در حلقه یکسان هستند. حلقهی ترمیمی مانع مداخلهی قضات، نیروی انتظامی، مددکاران اجتماعی، معلمها، والدین، نوجوانان، دانش آموزان، کودکان، روانشناسان، مربیان ارتباط بدون خشونت و... میشود و تنها مساله مورد اهمیت انسانها هستند. آن مانند زمانی است که در حلقه راه برویم و اسمهای چسبیده به ما خارج از حلقه بیفتند، این اسمها در خارج از دایره منتظر ما هستند، زمانی که حلقه را ترک میکنیم میتوانیم نقشهای اجتماعی، مدارک تحصیلی، اعتبار محیطی یا هر چیزی که برای متمایز کردن خود از دیگران استفاده میکنیم را حفظ کنیم. زمانی که حلقه را ترک کردیم ما هنوز میتوانیم نقشهای خودمان را برداریم، اما زمانی که در حلقه هستیم، تمام راههایی که در آن تفاوتهای انسانی بر پایه قدرتهای اجتماعی است برای مدتی حذف شده و همه یکدیگر را به صورت همسان میبینیم.
یکی از اصول حلقه برای هر فرد این است که همه دارای فرصت ویژهای برای حرف زدن و شنیده شدن دارند، شما در حال حاضر در رابطهای هستید که در آن هر فرد صدایی دارد که در اصل دارای ارزش یکسان با دیگری است. بنابراین هم اکنون وقتی دربارهای حلقه به عنوان یک حلفه صحبت میکنیم ما در حال معرفی این نوع رابطه هستیم که در آن به طراحی فرایند مکالمه با یکدیگر در زمانی که یکدیگر را ملاقات میکنیم، میپردازیم. ما مجیور نیستیم دربارهی روابط قدرت یکسان که در حلقه وجود دارد صحبت کنیم چون فی نفسه این مفهوم در آن قرار گرفته است. اصول حلقه از این قدرت یکسان بین انسانها فارغ از نقشی که برای آنها در جامعه تعریف شده است، حمایت میکند.
زمانی که ما سیستم ترمیمی خودمان را تنظیم کنیم، میتوانیم آن را به گونهای تنظیم کنیم که هر کس در جامعه میتواند امکان دسترسی به آن را داشته باشد. من چگونه میتوانم سیستمی را راه اندازی کنم، که هر کس در جامعه تصمیم گرفت از آن استفاده کند دارای دسترسی یکسانی باشد؟ در واقع این یک سیستم قضایی است که به همه افراد تعلق دارد و همه میتوانند از آن استفاده کنند. ما قدرت را به نوعی دیگر به جامعه بر میگردانیم، قدرتی که به همه تعلق دارد و آگاهانه با همکاری دیگران تلاش میکنیم تا جامعهای باشد که خروجی مورد نیاز همه را در برداشته باشد.
نقش تسهیلگر:
هیچ نقشی به نام تسهیل کننده یا واسطه یا هماهنگ کننده وجود ندارد. ما کسی را نیاز داریم که به ما یاد آوری کند تا چگونه فرایند حلقه را طی کنیم، اما به این معنا هم هست که شخص مورد نظر به صورت کامل این تخصص جدید را انجام نمیدهد. آنها در عوض یک عضو جامعه هستند و جزو افرادی هستند که به طور غیر مستقیم تحت تاثیر آنچه از طریق تجربه قبلی در حلقه اتفاق افتاده، قرار گرفته و مایل هستند به افراد در حلقه توضیح دهند که چگونه ما این فرایند توافق را طی میکنیم. بنابراین از آنها خواسته میشود یا پیشنهاد میکنند که در فرایند تسهیل این ملاقاتها شرکت کنند. اما هرگز فراموش نمیکنند که نقش یا گروهی که بدان تعلق دارند، یک جامعه کوچک است و آنها از این فرایند جدا نیستند. آنها بیطرف نیستند بلکه ترجیحا چند طرفه هستند تا اینکه احساس تعلق به یک گروه یا گروه دیگر را نداشته باشند. آنها احساس میکنند با تمام شرکتکنندگان در رابطه هستند و خود را با اتفاقی که افتاده مرتبط میدانند. (در واقع به جای جانبداری از یک طرف اختلاف، شما در کنار همهی افراد مرتبط با اختلاف بوده و در طرف همه قرار دارید.)
تسهیلگر به طور کامل چه از لحاظ ذهنی و چه احساسی با آنچه که برای افراد در حلقه اتفاق افتاده و بیان شده، در ارتباط قرار میگیرد. تسهیلگر ممکن است رابطه بسیار نزدیکی با کسی که ممکن است آغازگر یا دریافت کننده باشد، داشته باشد. چیزی که در این قسمت مهم به نظر میرسد شناسایی هر تصویر، نظر یا رابطهای با یکی از این افراد است که میتواند در ارتباط کم برقرار کردن فرد تسهیلگر با افراد دیگر حلقه، موثر باشد. لذا هرکسی که میخواهد نقش تسهیلگر داشته باشد نیاز به حمایت دیگر همکاران خود قبل از شروع حلقه و در حین اجرای آن دارد.
پیش حلقه:
در سه بخش جداگانه با هدف انجام سه کار زیر برگزار میشود:
الف: تشخیص آنچه اتفاق افتاده است.
تسهیلگر از شخصی که حلقه را آغاز کرده برای تعیین مشاهدهها به شیوهای که در ارتباط بدون خشونت رایج است، حمایت میکند. استفاده از کلماتی که بتواند، عمل را تا حد ممکن توصیف کند؛ و تمایز این اعمال از تمام راههای مختلفی که ممکن بود ما در واکنش به آن اعمال انجام دهیم. پس این مشاهده موضوع حلقه میشود، توصیفی دقیق از آنچه که دیده و شنیده شده است و همچنین مشاهده افراد را به مشارکت در حلقه تشویق میکند، چرا که این فرایند قصد ندارد این ایده را تقویت کند که کسی کار اشتباهی انجام داده است، این فرانید به هیج وجه کاری به شناسایی عمل اشتباه و به نوعی محکوم کردن فرد کاری نخواهد داشت.
ب: گوش دادن همدلانه یه تجربهای هر فرد در رابطه با آنچه اتفاق افتاده.
ما در این قسمت میخواهیم برای هرکس که با ما در پیش حلقه حضور دارد، کیفیتی منحصر به فرد از شنیده شدن -بر مبنای اهمیت و معنای عمل انجام شده برای آنها- ارائه دهیم. این راه برای کاهش استرس و رنجی که دیگران در مساله پیش آمده احساس میکنند، بسیار مهم است و در واقع اعتمادی را بین مشارکت کنندگان و تسهیلگر ایجاد میکند. این اعتماد از تجربهای است که شخص مشارکت کننده در رابطه با تسهیلگر احساس میکند، "تسهیلگر به من توجه میکند، او به تجربه من به عنوان یک امر مهم توجه دارد".
ج:جزییات بیشتر در مورد حلقه
i. اطلاع کامل دادن به مشارکت کنندگان در مورد فرایند گفتوگویی که قرار است در حلقه ترمیمی مورد استفاده قرار گیرد.
ii. ایجاد فرصت برای افراد شرکتکننده تا کسانی را که فکر میکنند شرکتشان در حلقه مهم است دعوت کنند.
iii. کسب اگاهی از رضایت افراد برای شرکت در حلقه و علت حضور در حلقه (مثلا باور دارند کدام نیاز خودشان با شرکت در این فرایند برآورده میشود.)
اگر فراد تمایلی برای شرکت در حلقه نداشتند تسهیلگر تلاش میکند تا بفهمد آنها چه نیازی دارند که براین گمانند که در حلقه برآورده نمیشود. این مساله، موقعیتی را برای تسهیلگر فراهم میکند تا نشان دهد که مهم نیست ما چقدر به فرایندی که نشان میدهیم اعتماد داریم، هیچ فرایند ترمیمی مهمتر از انسانی نیست که در مقابل ما است. راههای زیادی برای تنظیم فرایند مطایق با نیازهای افراد وجود دارد نیازهایی که افراد نگران برآورده نشدن انها هستند. تسهیلگر تلاش میکند نشان دهد که نیازهای آن شخص بسیار مهمتر از یک فرایند مشخص است. اگر هر کس تصمیم بر عدم شرکت در حلقه گرفت، بهتر است این یک تصمیمگیری دسته جمعی باشد- من دوست دارم همه امکاناتی را که میتوانیم برای سازگاری استفاده کنیم تا جایی که خودم بتوانم بگویم من هم نمیخواهم شما در این فرایند شرکت کنید به این دلیل که نمیتوانم به راهی فکر کنم که سازگار با نگرانیهای شما باشد.
هدف پیش حلقه:
1: ایجاد یک حس در تمام افراد حاضر در پیش حلقه که تسهیلگر، فردی است که شخصا با همه افراد حاضر ارتباط دارد و به تمام نگرانیها و علاقههایشان اهمیت میدهد.- این سازنده یک رابطه مبتنی بر اعتماد است.
2: توضیح دقیق آنچه که حلقه قرار است به چه مسئلهای رسیدگی کند.
3: اطمینان از اینکه افراد فرایندی را که میخواهند در آن شرکت کنند متوجه شده باشند.
جدا کردن عمل از تفسیر:
اولین گام در پیش حلقه، مشخص کردن واقعیتهایی است که قرار است با آنها کار کنیم. بسیار محتمل است که ما فقط واقعیتِ آنچه اتفاق افتاده را نشنویم، بلکه اثراتی را هم که آن عمل بر فرد گوینده گذاشته نیز بشنویم. در چنین زمانی معمولاً مقدار زیادی تفسیر با واقعیتهای آنچه واقعاً رخ داده، آمیخته میشود. در آن لحظه، برای اکثر افراد، واقعیتها و تجربهی آنان از آن اتفاق از هم جداییناپذیر است؛ برای آنها توصیف واقعیت همان توصیف رنجی است که پشت سر گذاشتهاند یا هنوز در حال تجربه آن هستند.
تسهیلگر شروع به یادگیری چیزی میکند که در این نظام بسیار منحصربهفرد است؛ یعنی توانایی تشخیص دادنِ واقعیتها از همهی واکنشهای متفاوتی که نسبت به آن واقعیتها دارند، آنهم به شکلی کاملاً دقیق و جامع. تسهیلگر به فرد کمک میکند تشخیص دهد چه چیزی را واقعاً با چشمانش دیده، با گوشهایش شنیده، یا با دیگر حواسش تجربه کرده، و آنها را از همه واکنشهای ذهنی و عاطفی/ روانشناختیای که نسبت به آن مشاهدهها داشته، جدا کند. تسهیلگر این کار را با پرسیدن سؤالهای بسیار ساده تحلیلی انجام میدهد.
چه زمانی اتفاق افتاد؟
چگونه انجام شد؟
میتوانی به من نشان دهی آنها چگونه آن را انجام دادند؟
میتوانی به من بگویی از چه کلماتی استفاده کردند؟
در چند دقیقه بسیار اندک، تسهیلگر به به اولین شرکتکننده کمک خواهد کرد تصویری را که ارائه میدهد کوچک و محدود کند، تا جایی که آنچه باقی میماند تنها یک توصیف برهنه و غیردراماتیک از کارهایی است که انجام شده و حرفهایی که زده شده است.
اغلب اوقات، فرد تقریباً احساس میکند که از مطالبی که او را به آغاز این فرایند رسانده، تهی شده است. تمام انرژی وهیجان از آن گرفته شده؛ اما ما میخواهیم انتقاد، درد، تحلیلها و تفسیرها را بشنویم، زیرا معنای اصلی برای کسی که این عمل را تجربه کرده، دقیقاً در همانجاست. ما میخواهیم تعریفی از آنچه رخ داده/ واقعیتها بسازیم که بتوانیم به آن اعتماد کنیم و مطمئن باشیم سایر شرکتکنندگان—وقتی دعوت میشوند—آن را بهعنوان چیزی که واقعاً اتفاق افتاده، تشخیص خواهند داد. همچنین میخواهیم در این توصیف از زبانی استفاده کنیم که از همان ابتدا برای دیگران روشن کند که ما مصمم هستیم فرایندی ایجاد کنیم که در آن هیچکس متهم به انجام کار اشتباه نشود، و در عین حال کاملاً روشن باشد که میخواهیم با شفافیت به این واقعیت پاسخ دهیم که عملی رخ داده که رفاه یا امنیت این جامعه را کاهش داده است.
زمانی که تعریف رفتار چالش برانگیز است:
اگر شخص نتواند کلمات را به یاد بیاورد به این دلیل است که او به شدت تفسیرهای خودش از واقعه را، درونی کرده است، بنابراین اغلب این حالت نشان میدهدکه شخص مذکور نیاز به شنیدن همدلانه دارد قبل از اینکه ما بخواهیم آنچه را که در واقعیت رخ داده مشخص کنیم. دلیلی که باعث میشود تا اطلاعات در آن لحظه غیر قابل دسترس باشند، این است که این راهی است که فرد میتواند از خودش در مقابل رنجها و درد های درونیش محافظت کند. درد ناشی از به یاد آوردن آنچه واقعاً اتفاق افتاده است، در توانایی شما برای مراقبت از خود در این لحظه اختلال ایجاد میکند. مغز این جزئیات را تا زمانی که حمایت بیشتری دریافت نکردهاید، کمی دور از دسترس نگه میدارد.
گوش دادن عمیق به منظور همدلی:
تسهیلگر شروع میکند به شنیدن با گوشِ متفاوت و در سطح دیگری که فرد در آن سطح ارتباط برقرار میکند و خود را بیان میکند. این سطح، سطحی است که فرد در آن معنا یا اهمیت را پردازش میکند؛ سطحی که به جوهر تجربهایی مربوط است که فرد در حال حاضر دارد، و فراتر از واژهها و در لایهای عمیقتر روح قرار دارد. گاهی کلمات بسیار متفاوتاند—کلمات فقط سرنخهایی از این سطح عمیقتر به ما میدهند. برای پیمودن این مسیر و برای اتصال به این سطح عمیقتر، تسهیلگر ممکن است دوباره از سؤالها استفاده کند، اما ماهیت این سؤالها متفاوت خواهد بود.
به جای استفاده از پرسشهای تحلیلی، تسهیلگر از پرسشهای همدلانه استفاده حواهد کرد. اینگونه سوالها ساختار و منظور متفاوتی دارند. یک پرسش همدلانه ساختاری است که حول یک کلمهی ساده یا عبارتی شکل گرفته که به معنای مرتبط شدن کلام دهد. این پرسش در جستوجوی ایجاد تجربهی مشترک بین تسهیلگر و فرد است، تلاشی برای بیان هرچه دقیقتر این تجربه. بنابراین از درک شخصی هر فرد دوری میکند و به سمت درک عمومی انسان و آنچه برای آنها معنادار و با ارزش است، حرکت میکند. زبان نیازها از سطح عمیقتر درک بین افراد حمایت میکند. برای گرفتن بازخورد که آیا با سطح عمیقتر و معنا برای شرکت کنندگان مرتبط شدهایم از پرسشهای همدلانه استفاده میکنیم، و از همین سطح است که ما میتوانیم فرد شرکتکننده را بشنویم.
این بخش میانی پیش حلقه بسیار مهم است چرا که در این مرحله است که شرکتکنندگان، فرایند اعتماد بین خود و تسهیلگر و خود فرایند را تجربه میکنند. آنها باور میکنند که تسهیلگر به آنها توجه میکند یا تجاربشان را جدی گرفته یا باور میکنند که چیزی را که بیان میکنند مهم است. این تجربهی اعتماد که فرد آغاز نموده از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که اعتماد و امنیت در خود واقعه تجربه نشده است.
بازخوردی برای تسهیلگر که شرکتکننده شنیده شده است:
هنگامی که مردم این فرایند عمیق گوش دادن را انجام میدهند، ما میتوانیم علائم متفاوت لفظی و فیزیکی را تشخیص دهیم، نشانههایی که بیشتر مردم در هنگام دریافت یک گوش دادن همدلانه نشان میدهند و اینها کلیدهای ارزشمندی را به ما میدهند که آیا آنها تجربه افزایش سطح درکی را که ما دوست داریم تجربه کردهاند؟ ما به عنوان تسهیلگر کیفیتهای دقیقی از مکث و سکوت را یاد میگیریم، که نشان دهنده شنیده شدن فرد است. ما آه کشیدن یا بروزهای مختلف مانند سرتکان دادن، حرکت چشمها، دهانها یا دستها و شانهها و پاهایشان را شناسایی میکنیم. ما ممکن است همهی این تغییرات را در صدا یا تن صدا و نحوهی نفس کشیدن آنها بشنویم. قسمتی حذف شده که نمی دانم جطور نوشت
نشانههایی وجود دارد که کمک میکند تشخیص دهیم چه زمان فرد آن درکِ اولیه از معنای رویداد یا اهمیتی را که آن رویداد برای او دارد، دریافت کرده است. وقتی این نشانهها را میبینیم، معمولاً همانجا پایانِ شنیدنِ همدلانه در پیشدایره است. هدف ما این نیست که به ژرفای همه لایههای معنایی که رویداد برای این فرد دارد برویم، بلکه این است که به او تجربهای عینی از شنیده شدن به این شیوه را بدهیم، آغازِ اعتماد میان تسهیلگر و مشارکتکننده را ایجاد کنیم تا ممکن شود که شرکتکننده به پرسشهای باقیمانده ما در پیشحلقه پاسخ دهد (و شاید دوباره به شناساییِ واقعیتها بازگردیم و آن فرایند را کامل کنیم)
همدلی در واقع به تمام شرکتکنندگان نشان میدهد که چگونه با آنها و هر فرد دیگر در این فرایند رفتار میشود. همدلی کردن نتایج وسیعتری به همراه دارد به این دلیل که برای مردم تجربهی درک قدرت شنیده شدن را فراهم میکند.
تسهیلگر باید به آن «نه» عمیقاً بپردازد و سعی کند با اهمیتی که برای فرد گوینده دارد، ارتباط برقرار کند؛ یما به دنبال نیاز نهفته در "نه" هستیم، نیازی که آنها نگران آن هستند، اگر در این فرآیند شرکت کنند، برآورده نخواهد شد. این راهی است برای آغاز گفتوگو با فرد درباره روشهایی برای تغییر و تنظیم فرایند بهگونهای که نیازهای او برآورده شود یا نگرانیهایش مورد توجه قرار گیرد. تسهیلگر میخواهد در عین حال که تا حد امکان به اصولی که فرآیند را هدایت میکنند وفادار میماند، حداکثر انعطافپذیری را در قالبهایی که حلقه ترمیمی به خود میگیرد، داشته باشد. به عنوان یک قاعده کلی، هرچه من در مورد قالبها انعطافپذیرتر باشم و هرچه با وفاداری بیشتری به اصول پایبند باشم، فرآیند ترمیمیتر خواهد بود. من این کار را با استفاده از پرسشهای همدلانه انجام خواهم داد - حدسهای کلامی در مورد نیازهایی که این فرد ممکن است تجربه کند و میتواند با شرکت در این حلقه به طور بالقوه برآورده نشود، مطرح میکنم. تسهیلگر این کار را تا زمانی که خود فرد در مورد نیازهایی که ممکن است برآورده نشوند، کاملاً وضوح یابد، ادامه میدهد.
رایجترین نیازی که افراد از برآورده نشدن آن در طول فرآیند میترسند، سلامت جسمی و امنیت است. امنیت عاطفی هم دغدغه است به ویژه به شکل نگرانی از اینکه ممکن است نتوانند از احساسهای شدیدی که ممکن است در طول جلسه ایجاد شود، "جان سالم به در ببرند". (احساس شدید مسائل ممکن است از نظر جسمی برای آنها خطرناک باشد). بسته به منابع موجود، کارهای زیادی میتوان برای برآورده کردن این نیازها انجام داد. حلقه ترمیمی چیزی نیست که اکثر مردم آن را "ایمن از نظر عاطفی" بنامند؛ اکثر مردم آن را از نظر عاطفی چالش برانگیز مینامند. غم، اندوه و سایر احساسها اغلب به شیوههایی شدیدتر از آنچه اکثر مردم عادت دارند تجربه کنند، به ویژه در ملاء عام، در این حلقه بروز مییابند. تسهیلگر لازم برای فرد مربوطه روشن کند که سلامت و به ویژه سلامت جسمانی او برای تسهیلگر در اولویت است. در واقع، سلامت او به اندازه خود فرآیند مهم است.
استفاده از همدلی در جهت پیدا کردن توافقی در عمل :
اغلب آنچه باعث میشود خاطرات ما از وقایع ناسازگار یا متقابلاً منحصر به فرد باشند، اهمیتی است که ما به آنچه اتفاق افتاده میدهیم و نه یادآوری عینی ما از آنچه اتفاق افتاده است. صرفاً به این دلیل که افراد وقایع را متفاوت میبینند، لزوماً به این معنی نیست که آنها در تعارض هستند؛ اغلب رنجِ تعارض است که از خلالِ یادآوریِ چیزها به شیوههای متفاوت ابراز میشوند. تسهیلگر لازم با همدلی مستقیم سراغ درد برود. پس از این، معمولا فضای بسیار بیشتری در آنچه به عنوان عمل پذیرفته میشود، پدید می آید. اغلب واقعیتهای کاملاً متفاوتی در مورد رویداد که قبلاً به یاد نمیآوردند، پس از ابراز همدلی در دسترس قرار میگیرند.
به دلیل پیشینه فرهنگیمان، اغلب انتظار عمیقی داریم که هر بار به بررسی یک تعارض میپردازیم، در واقع در پی تعیین این باشیم که چه کسی اشتباه میکند و چه کسی درست میگوید. این موضوع بهشدت درونیشده است و میتواند در روشنسازی رویداد اخلال ایجاد کند (زیرا افراد فکر میکنند باید برای بیگناهی خود سخن بگویند) بدون اینکه برچسبهای ضمنیِ درست/نادرست زده شوند. مثلاً روند قانونی ما به اثبات اینکه چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه کرده است، متکی است .
هدف دریافت دو طرفه (شروع به شنیدن با توجه به واقعهای که اتفاق افتاده آنچه در حال حاضر برای شخص زنده است)، برای هر کس این است که به درک مشترک رسیده باشند و به یک زبان مشترک با هم صحبت میکنند. تمرکز در ورود به جزییات دقیق رویداد نیست. این تمایز کلیدی بین این فرایند و دیگر روشهای ترمیمی قابل دسترس است. مزیت این روش هنگامی است که تسهیلگر به این تمرکز در درک متقابل پایبند است (مثال شنیدن هرچه به عنوان جواب به اولین سوال گفته میشود) .
اگر کسی صحبت میکند و بعد شخص دیگری، گفتوگو را قطع کند، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که ممکن است من اشتباه حدس زدم چه کسی نیاز دارد، اول شنیده شود و یا دیگری در حال تجربه احساسهای شدیدی است که نمیتواند قبل از انکه خودشان شنیده شوند، حرفهای دیگران را بشنود. در ابتدا من به درک افراد از فرایند توجه میکنم که همهی ما صحبت میکنیم و همه فرصت شنیده شدن دارند. همچنین بررسی میکنم آیا برای فرصت صحبت کردن و شنیده شدن اطمینان خاطر میخواهند. در بسیاری از موارد کاهش شدت دردها و رنجها، به صورت موقت کافی خواهد بود تا افراد بتوانند به شنیدن دیگران ادامه دهند. اگر چنین چیزی اتفاق نیفتاد، تسهیلگر میتواند به آن فرد یک بازخورد سریع دهد مبنی بر اینکه چه برداشتی از حرفهایش دارم. این حالت میتواند فضای کافی را برای این شخص فراهم کند تا بتواند سخن دیگری را بشنود. اما اگر هیچ کدام از این راهها موثر نیود، تسهیلگر ممکن است به صورت شفافی اعلام کند که انتخابش را تغییر داده و ترجیح میدهد ابتدا به این فرد گوش کند. همچنین تسهیلگر لازم با فردی که در ابتدا قرار بود صحبت کند این مساله را جویا شود که آیا با این تغییر توافق دارد؟ تسهیلگر دقیقا با محتوای آنچه که اشخاص میگویند کاری ندارد بلکه با محتوای نهفته در آنچه که میگویند، سروکار دارد.
عمل عینی و قابل انجام
همه اقدامت لازم قابل انجام و عینی باشند. بنابراین یکی از مهارتهای تسهیلگر در این لحظه، گوش دادن به وعدههای مبهم یا نامشخص و حمایت از شرکتکنندگان برای تعریف آنها با زبانی دقیقتر است. این مهارت همان مهارتی است که آنها درست در ابتدای پیش حلقه استفاده کردند، زمانی که از شرکتکنندگان برای تعریف واضح آنچه اتفاق افتاده بود حمایت میکردند. این به معنای استفاده از سؤالهای کاملاً مختصر و تحلیلی به جای سؤالات همدلانه است. سؤالات تحلیلی مانند چگونه، چه زمانی، چه چیزی شبیه به آن بود، میتوانید مثالی برای من بزنید. به عنوان مثال، ممکن است کسی بگوید: "من دوست دارم از این به بعد به شما احترام بیشتری بگذارم." تسهیلگر میتواند در این لحظه آگاه باشد که واقعاً اعتماد ندارد که شرکتکنندگان با این زبان به نتیجهای که امیدوارند به دست آورند، برسند. بنابراین تسهیلگر میتواند بگوید: "عالی! و تصور میکنید احترام بیشتر چگونه به نظر میرسد؟" و ممکن است بگویند این به چه معناست. بنابراین تسهیلگر میتواند بگوید: "اگر روز بعد آنها را ملاقات کنید، چه کاری انجام خواهید داد که آنها به عنوان احترام بیشتر تعبیر کنند؟" بنابراین آن شخص ممکن است بگوید: «من سرم را بلند میکنم، به چشمانشان نگاه میکنم و میپرسم، امروز حالتان چطور است؟» سپس تسهیلگر ممکن است بگوید: «این کاملاً عینی به نظر میرسد. دوست دارید این کار را تا چه مدت ادامه دهید؟»
دوره زمان مشخص:
وقتی به یک اقدام مشخص رسیدیم، به سراغ دومین جنبه مهم توافق میرویم - یعنی اینکه یک چارچوب زمانی مشخص داشته باشد. این چارچوب زمانی مشخص به این دلیل نیست که افراد قرار است از انجام کاری که توافق کردهاند دست بکشند، بلکه به این دلیل است که نتایج در پس حلقه از توافق قابل اندازهگیری باشد. بنابراین اگر در مثال ما، فرد موافقت کند که به مدت ۳ هفته سلام کند، به این معنی نیست که در عرض سه هفته سلام کردن را متوقف خواهد کرد، بلکه به این معنی است که قرار است تلاشی واقعاً آگاهانه برای انجام این کار انجام دهد، و هنگام ملاقات در پس حلقه این همان چیزی است که مورد ارزیابی قرار می دهیم.
فرآیند بازنمایی (در مرحله پس از حلقه) فرآیندی است برای به یاد آوردن نیازهای اولیه و سپس آشکار کردن داستان «مخفی» اجرای توافقها. اگر این کار در آشکار کردن نیت مؤثر باشد و نیت دریافت کننده را (در این مورد) برآورده کند، به سناریوی اول برمیگردیم و جشن میگیریم. اگر این اتفاق نیفتد، متوجه شدهایم که توافق اولیه مؤثر نیست و باید به نوعی تغییر کند. سپس طوفان فکری را مشابه آنچه در انتهای حلقه انجام دادیم، انجام میدهیم. اکنون با دانستن آنچه که در آن زمان نمیدانستیم، توافق را تغییر میدهیم.
سناریو 3، پس حلقه:
در این سناریو ما نیاز داریم که از مهارتهای تسهیلگری خود در جهت هدایت این موقعیت چالش برانگیز استفاده کنیم. اولین چیزی که تسهیلگر نیاز دارد در سومین مرحله انجام دهد، یادآوری مجدد نیازهایی است که تلاش شد بر اساس آن برنامهای چیده شود. وقتی آنها را بیاد آوردیم میخواهیم بدانیم چه کارهایی انجام شده به جای اقدامها. اگر این اقدامها انجام نشده است یا کارهای دیگری صورت گرفته، میخواهیم بفهمیم که با عدم اجرای اقدامها، چه نیازهایی برآورده شده است. این سوال میتواند برای بسیاری از افراد غیر منطقی باشد.
وقتی این موارد به کلام درآمدند، میخواهیم آنها را با نیازهایی که قرار بود اقدامها برآورده کند، کنار هم قرار دهیم و اکنون میخواهیم با اقدامهای جدید (یا اقدامات قدیمی که اکنون تنظیم شدهاند) توافق جدیدی ایجاد کنیم که تلاش میکند تمام نیازها را برآورده کند - آنهایی که در حلقه آشکار شدهاند و آنهایی که اکنون کشف میکنیم.
طرح کلی سهم ارتباط بدون خشونت در فرایندهای ترمیمی:
1. آگاهی از قدرت با به جای قدرت بر
2. آگاهی از حذف هرگونه برچسبی مثل نقشها، موقعیتهای شغلی هنگام ورود به حلقه.
3. اصل هرکس فرصتی برای سخن گفتن و شنیده شدن دارد، صدای همه ارزش یکسان دارد.
4. تسهیلگر از گروه جدا نیست بلکه به صورت کامل در همهی قسمتهای حلقه شرکت میکند.
5. همچنین اصل بر این است که تسهیلگر بیطرف یا بیهدف نیست، بلکه چندطرفه است - او همه را به طور مساوی درک و حمایت میکند. هنگامی که دشمن انگاری از هر کسی در حلقه ایجاد میشود، ارتباط بدون خشونت مهارتهای همدلی با خود را برای از بین بردن آن تصاویر ارائه میدهد.
6. مهارتهای لازم برای انجام مشاهدات واضح و عاری از تفسیر، ارزیابی یا اظهار نظر
7. اصل مهم این است که هیچ درست یا غلط، خوب یا بد، مناسب یا نامناسب وجود ندارد.
8. مهارت همدلانه گوش دادن دیگران به همراه تمرکز توجه بر نیازها (این مهارت به معنای گوش دادن عمیق به معنای ورای کلمهها است، به جای فقط گوش دادن خود کلمهها)
9. مهارت گوش دادن به نیازی که در پاسخ "نه" نهفته است، در جهت همراهی با فرایند
10. مهارت ایجاد اعتماد و ارتباط بین تسهیلگر و سایر شرکت کنندگان.
11. همدلی با رنجی که تعریف شفاف عمل را مسدود میکند.
12. این ایده که تنها در حلقه صحبت نمی کنیم، بلکه شخص دیگری نیز معنای آنچه گفته شده را برای گوینده بازتاب دهد.
13. استفاده از همدلی برای عمل به توافق رسیدن
14. اولین قدم در فهم دوطرفه ارتباط برقرار کردن در زمان اکنون است. (این از ارتباط بدون خشونت اضافه گردیده است)
15. همدلی به صورت کمکهای اولیه برای رنجهای زیاد در جهت توانایی شنیدن دیگران.
16. مهارت برای ساختن تقاضاهای عینی، قابل انجام برای بخش توافق اقدامها
17. بازنمایی: فرایند یادآوری مجدد نیازهای اصلی است و سپس آشکار کردن راز یا منظور نهفته در انجام توافقات.
18. شناسایی نیازهایی برآورده شده به وسیله اقدامهای به انجام نرسیده و سپس کنار هم قرار دادن آنها با نیازهایی که اقدامهای توافق شده برای تحقق آنها طراحی شده بودند، و یافتن راهبردهای جدید.


